گاهي وقتهاست كه براي همين يك تكه كاغذ رنگ و رو رفته و اين خودكار آبي كهنه،آنقدر دلم لك ميزند كه بي اختيار سراغش ميروم.چمباتمه ميزنم روبرويش و ميروم توي فكر . توي فكر زندگي و خوابهايي كه برايم ديده، توي فكر چند ماه ديگر كه تمام آينده ي خيالاتم در اين چند سال تعيين ميشود ؛ و اگر بشود درست همانطور كه دلم قنج ميرود برايش، حتي خيال اينهمه دگرگوني سطرهايم را ميلرزاند.
چند ماه ديگر كه بيايد،حساب و كتابهايم كه درست از آب درآيد و اينهمه خواستن به ثمر نشيند؛ بايد بروم سراغ همان چمدان قديمي و خاك خورده ي توي كمد و تمام دلبستگيهايم را با سليقه بچينم تويش ؛ يك ايميل خداحافظي براي همه بفرستم و بروم ترمينال و سوار اولين اتوبوس بشوم.چشمهايم را ببندم و هشت ساعت دندان روي جگر بگذارم و رويا ببافم تا برسم به آنجايي كه گويي تمامي زندگيم با آن گره خورده است .
……………………………………………………………………………………………………..
- براي بي تفاوت بودن بايد عميقاً بي تفاوت باشي .وقتي اداي بي تفاوت بودن را در بياوري يك جايي آن احساس پنهان كه خودش را پشت منطق قايم كرده نم نمك جلو مي آيد و ثابت ميكند بازيگر قابلي نيستي .
- لطف فاصله ها به اين است كه وقتي طي ميشوند به ياد مي آوري هنوز هم كسي هست كه براي ديدنت فاصله ها را طي كند .
فاصله ها فاصله ها من رو به اون برسونيد… اميدوارم همه چي طبق برنامه ت پيش بره يه عالمه آرزوي خوب براي دوستم